یک بطالت  شروع می شود . باقی دیگر همه ادعاست .

" معطل چه هستم؟ "
" معطل چه هستم؟ "


!


بدوم؟
چه باک
از نخواستن ؟
چه هراسی  از سرما؟
وقتی رویا
مرا هرشب
عروس  ِ آسمان می کند

کلبه ی چوبی
کرسی
لحاف ِ هزار تکه ی رنگ
مایاکوفسکی
همین ها کفایت می کند

چرا  ایستاده ام؟


Wind


پشت ِ پنجره /  لیوان ِ چای

 ایستا شدم
باید بدوم ، صدای باد میآید
درخت ها با  باد
هماهنگ می رقصند

.






Brahms - Hungarian Dance


هی !
با تو ام آسمان !
بردار کلاهت را !
دارم سان می بینم



......
این اهنگه رو یکی تو توییتر شیر کرده بود.


.


تب نوبه
شعر می بافد :
در فکری ....